تبليغاتX
درخت گلابی
وبلاگ مطلب آزاد گلابی ها

در راستای رشد فرهنگ دوستی گروه ورودی ها و افزایش روابط حسنه فی ما بین ..........اهههههههههه

بابا تو ترم جدید می خواین چی بردارین؟؟؟؟

بگین همه بدونن شاید به درد بخوره.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 0:59  توسط Hosein Shayegh  | 

برا نوشتن این مطلب اینترنت قطع کردم و خوب فکر کردم و نوشتم.پس لطفا شما هم با دقت بخونید و فکر کنید

شروع کردن حرفی که گفتنش آدما رو باید به خودشون بیاره خیلی سخت تر از گفتن حرفه!آخه یه شروع خوب باید خواننده رو میخکوب کنه ولی این حرفارو میخوام بی پرده بزنم،حوصله تعارفم ندارم!

من اینجوری شروع می کنم؛

دوستان خوب و عزیز سابق و آشنایان نه چندان صمیمی امروز ،چی به سر رابطه خوبمون اومده؟؟

باید دید چی بین ما ها گذشت که رابطمون اینجوری شد.من که به شخصه از رفتارای بچه گانه و گاهی احمقانه خودم شدیدا بیزارم.

این که می بینید دیگه تو دانشگاه نمی چرخم به این خاطره که روی روبه رو شدن با خیلیا رو ندارم،اگرچه از ته دلم دوسشون دارم!چه دختر و چه پسر.

بیاید یه کاری برا خودمون بکنیم.بیاین بزرگ شیم،بدون تعارف رفتارای بچه گانه از خیلیامون سر زده که شایسته شان ما ها نبوده!

همیشه گفتم بازم میگم.هیچوقت برای ساختن فردا دیر نیست چون امروز فردای دیروزه و همینطوری داره پیش میره!

فرصت رو از دست ندیم.بیاین با هم باشیم.دوستان واقعی که در سختی ها به هم کمک می کنن.

اینجاهای حرفا دیگه داره مثل شعار دادن میشه ولی این یادتون باشه که هیشکی جز خودمون نمی تونه و نمی خواد برا مون کاری بکنه!!!

من به عنوان اولین مقصر از همه عذرخواهی می کنم ؛ از یحیی که تازه فهمیدم خیلی مرده ، از اکبر ، از هادی محمودزاده ، از خانم بابایی و مهمتر از همه از شهاب و خیلیای دیگه که شاید با حرفام ، کارام و با بعضی دروغایی که گفتم رنجوندمشون...

من پیشنهاد می کنم برا نزدیک شدن دوباره یه برنامه بزاریم ...این برنامه می تونه درسی،تفریحی یا فرهنگی باشه!

دوست خوبی که این متن رو خوندی لطفا نظرت رو بگو!!!

با تشکر از عزیزان بزرگوار صنایع اونم از نوع 86 ...

 

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 13:9  توسط Hosein Shayegh  | 

ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 18:55  توسط Hadi Mahmudzadeh  | 
در راستاي حمايت از حقوق دختران كشورمان كه در بيشتر مسائل به خاطر قانع بودنشان و دل رئوف و مهربانشان حق و حقوقشان پايمال مي شود بر آن شديم كه در تقويممان روزي را به نام اين پاكدلان و زيبا صورتان و سيرتان كنيم


تا شايد اندكي بتوانيم به هدفمان كه همان فهماندن جامعه مان به مقام و موقعيت اين فرشته هاي زميني است برسيم كه به قطع نياز به گفتن هم نبود ولي خوب چندان هم بد نيست تا به خيليها يادآور شود .

از بركات وجود اين فرشته هاي زميني كه هم در احاديث ائمه و بزرگان سخن رفته و هم هميشه بزرگانمان ، پدر و مادرانمان اين را گوشزد كرده اند ، پس انكارش بيهوده است

و من هم به نوبه ي خودم اول ولادت حضرت معصومه و سپس روز دختر را به همه ي دختران تبريك مي گويم.

 

                 


+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 0:0  توسط Zeinab Saeidi  | 
سلام. مسلما اگه یکی از این ۸ تا ساعتو تو خونتون داشته باشید صبح ها موقع بیدار شدن از خواب اشکتون در میاد !

1. این ساعت از بالای سقف بر روی تخت شما آویزان می شود و وقتی زنگ می زند، کافی است یک دست به آن بزنید تا زنگ اش و چراغ اش خاموش شود. ولی چند لحظه بعد زنگ و نور دوباره شروع خواهد شد ولی این بار ساعت کمی بالاتر رفته است ! هربار که خاموش اش کنید کمی بالاتر می رود و دوباره زنگ می زند !

         

 

2. این ساعت یک پازل (جورچین) چهار قطعه ای در بالایش دارد که در هنگام زنگ زدن ساعت به هوا پرت شده و در اتاق پراکنده می شوند. حالا برای قطع زنگ باید این چهار تا را پیدا کنید و دوباره سرجای خودشان قرارشان دهید.

               

 

3. هر وقت ازش ساعت را بپرسید، جواب می دهد. بعد هم که موقع بیدار شدن شد، اول به شما می گوید «آفتاب دمیده‌! بیدار شو عزیزم» ولی وقتی بیدار نشدید عربده می زند که «دستت رو از گوشت ور دار ! بیدار شو !» و در این مرحله تنها خاموش کردن اش این است که بسیار محکم و با خشونت، گلوی ساعت را بگیرید و فشار بدهید.

                       

 

4. این ساعت مجهز است به یک صدای ۹۵ دسی بلی (!!!) و یک نورافکن بسیار قوی و یک صفحه لرزاننده که می توانید آن را در تختتان کار بگذارید.

           

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 21:16  توسط Katayun Abedzadeh  | 
سلام

-  این مساله را انشتین در قرن نوزدهم مطرح کرده  و گفته است 98 درصد مردم دنیا قادر به حلش نیست. ممکن است ظاهر مساله خسته کننده باشد ولی در باطن نیست:


1- در یک خیابون 5 خانه وجود دارد که با پنج رنگ متفاوت رنگ شدند.
2- در هر خانه يک نفر زندگی می کند که ملیتش با بقیه متفاوت است..
3- هر کدوم از 5 صاحبخونه يک نوشیدنی متفاوت, یه مارک سیگار متفاوت دوست دارد و يک حیوان متفاوت در خانه نگهداری میکند

سوال این است که چه کسی در خانه ماهی نگهداری میکنه با این شرطها که:

1- انگلیسه خونه اش قرمزه

2- سوئدیه تو خونه سگ نگه میداره
3- دانمارکیه چای دوست داره
4- خونه سبز رنگ سمت چپ خونه سفیده
5- صاحب خونه ی سبز رنگ قهوه دوست داره
6- کسی که سیگار پالمال میکشه پرنده نگهداری میکنه
7- صاحب خونه زرد رنگ سیگار دانهیل میکشه
8- مردی که تو خونه وسطی زندگی میکنه شیر دوست داره از نوشیدنی ها(نه حیوونا)
9- نروژیه تو اولین خونه(خونه سمت چپ) زندگی می کنه .
10- مردی که بلندز میکشه همسایه اونیه که گربه نگهداری میکنه
11- مردی که اسب نگهداری میکنه همسایه مردیه که دانهیل میکشه
12- مردی که بلو مستر میکشه آبجو دوست داره(ببخشید ماءالشعیر)
13- آلمانیه سیگار پرنس میکشه
14- نروژیه همسایه اونیه که خونه اش آبیه
15- مردی که بلندز میکشه همسایه ای داره که آب دوست داره بین نوشیدنیها

لطفا تایمی که طول می کشه تا مساله را حل کنید  ذکر کنید .

به سریع ترین فرد هیج گونه جایزه ای تعلق نمی گیره .


 


+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 20:45  توسط Ershad Sakaki  | 
سلام دوستان

امروز تولد یکی از دوستامونه

تولد یک فرشته . یک گل زیبا، یک گل خوشبو. گلی که عطر مسحور کننده اش دنیا را فرا گرفته...

تولد تولد تولدت مبارک

حالا نوبت کیکه بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی

اینم یه کادوی ناقابل برای مرجان گلم

دوستت داریم مرجان عزیزم


+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 15:48  توسط Sahar Babaee  | 
بنگر به مرتضي که در اين ماه روزه را، با بوسه از لب پسر افطار مي کند.شنيدم عاشقي مستانه مي گفت، اگر آتش به زير پوست داري نسوزي گر علي را دوست داري.

و هنگامیکه امروز در شعله آتش شمع شهادت مولایمان مرتضی علی (ع) می سوزیم آهسته شمع کوچکی در کنار آن فروزان می نماییم تا بگوییم هادی جان تولدت خجسته باد و ما همواره دوستدارت هستیم

هادی جان ۱۹امین سال میلادت هم گذشت و وارد ۲۰ سالگی شدی.این خجسته روزت را از طرف همه دوستان که همیشه به یاد تو هستند بهت تبریک می گم و امیدوارم همیشه تا آخر عمر ۱۲۰ ساله ات  این قدر صاف و پاک و صادق باقی بمونی

هادی جان سیزین انادان اولان گونی سیزه تبریک عرض ایدوب عومر بویی سیزه ساغلیق و شادلیق ارزیلیرام.

دوغون گونی مباره


+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 12:17  توسط Akbar Mohammadi  | 
 

                 

                              همای رحمت

علی ای همای رحمت تو چه  آیتی  خدا  را        که به ما  سوا  فکندی  همه  سایه ی  هما  را

دل اگر خدا شناسی همه در  رخ علی   بین        به علی  شناختم  من،   به  خدا  قسم، خدا  را

مگرای سحاب رحمت توبباری ارنه دوزخ         به شرار  قهر  سوزد  همه  جان  ما  سوا  را

برو ای گدای مسکین در خانه ی علی  زن         که  نگین   پادشاهی   دهد   از  کرم   گدا  را

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من        چو اسیر  توست  اکنون  به  اسیر  کن  مدارا؟

به جز از علی که  آرد  پسری  ابوالعجایب       که  علم  کند   به   عالم   شهدای   کربلا  را؟

چو به دوست عهد بندد ز میان پاک  بازان        چو علی  که می تواند که به سر برد  وفا  را؟

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش  گفت       متحیرم  چه   نامم   شه   ملک    لا فتی   را!

به دو چشم خون فشانم، هله ای نسیم رحمت      که  ز کوی او غباری   به  من  آر   توتیا   را

به امید  آن که  شاید  برسد  به  خاک  پایت      چه پیام ها سپردم،  همه  سوز  دل،   صبا  را

چو تویی قضای گردان، به دعای مستمندان       که ز جان  ما   بگردان   ره   آفت   قضا   را

چه زنم چو نای هر دم، ز نوای شوق او دم؟     که لسان  غیب  خوش تر  بنوازد  این  نوا  را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی      به     پیام     آشنایی     بنوازد     آشنا     را»

ز نوای  مرغ  یا  حق بشنو که  در دل  شب    غم دل به دوست گفتن چه خوش است  شهریارا


+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 21:27  توسط Hadi Mahmudzadeh  | 

کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی میفته تو ی یک چاه بدون آب .  کشاورز هر چه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره . برای اینکه حیون بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بمیره و زیاد زجر نکشه .

 مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش رو می تکوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد بره روی خاک ها . روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و بیرون اومد .


مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم .
 اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود


+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت 21:0  توسط Saeed Dehghan  | 
به گنجشک گفتند، بنویس:
عقابی پرید.
عقابی فقط دانه از دست خورشید چید.
عقابی دلش آسمان، بالش از باد،
به خاک و زمین تن نداد.
*
و گنجشک هر روز
همین جمله‌ها را نوشت
وهی صفحه، صفحه
وهی سطر، سطر
چه خوش خط و خوانا نوشت
*
وهر روز دفتر مشق او را
معلم ورق زد
وهر روز هم گفت: آفرین
چه شاگرد خوبی، همین
*
ولی بچه گنجشک یک روز
با خودش فکر کرد:
برای من این آفرین‌ها که بس نیست!
سوال من این است
چرا آسمان خالی افتاده آنجا
برای عقابی شدن
چرا هیچ کس نیست؟

*
چقدر از "عقابی پرید"
فقط رونویسی کنیم
چقدر آسمان، خط خطی
بال کاهی
چرا پرکشیدن فقط روی کاغذ
چرا نقطه هر روز با از سر خط
چرا...؟
برای پریدن از این صفحه ها
نیست راهی؟

*
و گنجشک کوچک پرید
به آن دورها
به آنجا که انگشت هر شاخه ای رو به اوست
به آن نورها
وهی دور و هی دور و هی دورتر
و از هر عقابی که گفتند مغرورتر
و گنجشک شد نقطه ای
نه در آخر جمله در دفتر این و آن
که بر صورت آسمان
میان دو ابروی رنگین کمان

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 10:7  توسط Sahar Babaee  | 
ادامه ی مطلبو نگاه کنید لطفا

البته این همه ی عکسا نیستا!!!


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  جمعه 8 شهریور1387ساعت 18:35  توسط Hosein Shayegh  | 
زندگینامۀ استاد

سید محمود حسابي فرزند سید عباس حسابی معروف به «معزالسلطنه» در سال 1281 (ه.ش), از پدر و مادري تفرشي در تهران زاده شدند. پس از سپري نمودن چهار سال از دوران كودكي در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات که آن موقع شامل سوریه و لبنان فعلی می شد، گرديدند.در هفت سالگي تحصيلات ابتدايي خود را در بيروت, با تنگدستي و مرارت هاي دور از وطن در مدرسه كشيش هاي فرانسوي آغاز كردند و همزمان, توسط مادر فداكار, متدين و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابي) , تحت آموزش تعليمات مذهبي و ادبيات فارسي قرار گرفتند. استاد, قرآن كريم را حفظ و به آن اعتقادي ژرف داشتند. ديوان حافظ را نيز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدي, شاهنامه فردوسي, مثنوي مولوي, منشات قائم مقام اشراف كامل داشتند.با وجود مرارت ها و تنگدستی های بسیاری که در زندگی ایشان وجود داشت،دکتر حسابی با صبر و شکیبایی و پشتکار وصف نا پذیرشان و البته با حمایت های مادر مهربان خود توانستند مراحل علمی را با موفقیت پشت سر گذاشته و به کسب چندین مدرک علمی معتبر نائل شوند. در هفده سالگي ليسانس ادبيات، در نوزده سالگي ليسانس بيولوژي و پس از آن مدرك مهندسي راه و ساختمان را اخذ نمود. در آن زمان، با نقشه  كشي و راهسازي به امرار معاش خانواده كمك مي كرد. استاد همچنين در رشته هاي پزشكي، رياضيات و ستاره شناسي به تحصيلات آكادميك پرداخت. شركت راهسازي فرانسوي كه استاد در آن مشغول به كار بود، به پاس قدرداني، ايشان را براي ادامه تحصيل به كشور فرانسه اعزام كرد و بدين ترتيب در سال 1924 ميلادي به مدرسه عالي برق پاريس وارد و در سال 1925 ميلادي فارغ التحصيل شد. همزمان با تحصيل در رشته معدن، در ر اه آهن برقي فرانسه مشغول به كار گرديد و پس از پايان تحصيل در اين رشته كار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ايالت «سار» آغاز كرد. سپس به دليل وجود روحيه علمي، به تحصيل و تحقيق در دانشگاه سوربن، در رشته فيزيك، پرداخت و در سال 1927 ميلادي، در بيست و پنج سالگي دانشنامه دكتراي فيزيك خود را با ارائه رساله اي تحت عنوان «حساسيت سلول هاي فتوالكتريك» با درجه عالي دريافت كرد.

استاد با شعر و موسيقي سنتي ايران و موسيقي كلاسيك غرب به خوبي آشنايي داشت. ايشان در چند رشته ورزشي نيز موفقيت هايي كسب كرد كه از آن ميان مي توان به ديپلم نجات غريق در رشته شنا اشاره نمود.

پروفسور دکتر سید محمود حسابی در 12 شهریور 1371 هجری شمسی در بیمارستان دانشگاه ژنو بدرود حیات گفتند و مقبرۀ ایشان بنا به خواستۀ خودشان در زادگاه خانوادگی ایشان در شهر دانشگاهی تفرش قرار دارد.


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 12:8  توسط Hadi Mahmudzadeh  | 

در این دنیا

 

که گه تاریک و گه سرد است

و ناگه می شود لبریز اندوه و همان گه غرق در حسرت
و گه گاهی ، هر از گاهی میان باید و شاید
که باید رفت و شاید  ماند
در این دنیا که باید بود؟ چه باید کرد؟
در این دنیا که چون دل بر کسی بندی
به ترفندی همه دل بستگی هایت حبابی پوچ برآب است
چه باید کرد؟
من آواره خسته، در این دنیا، در این ویرانه، وانفسا
به دنبال چه میگردم نمی دانم، و یا شاید که
میدانم و می ترسم ...............
میترسم
میترسم از این ظلمت، از این تاریکی بی حد
و بیزارم از این دل بستن و کندن
از این ماندن ولی رفتن
وزین عشق پر از نفرت
از این سرگشتگی هایم
از این دنیا، از این تکرار
بیهوده ولیکن سخت
پا برجا
چه بیزارم،
چه بیزارم از این ماندن
و این گه گاه و گاهی ها
و شایدها
چه بیزارم از این..............
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 11:58  توسط Katayun Abedzadeh  | 
زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 0:1  توسط Hosein Shayegh  |